پاییز ٨٨ بود که ناگهانی مهمان ناخوانده امام رضا شدم قبل از اون روز فقط اسم و عکس مشهد و حرم رو شنیده بودم وقتی از تلویزیون خونه به اشکهای کسانی که منتظر طلبیده شدن و زیارت حرم امام عزیزمون رو داشتن نگاه میکردم به نظرم همش ریا بود همش نوشته و نقشهایی بود برای بازی در تئاتر صدا و سیما اما اون پاییز همه چی عوض شد وقتی وارد صحن شدم بی اختیار اشکهام جاری شد درست مثل همین الان اونروز تو دلم درد بزرگی بود انقدر دل شکسته بودم که از زنده بودن هم بیزار بودم اما همون لحظه تو صحن با امام رضا عهد کردم اکه اون یک هفته رو تو حرمش بمونم و یک دور کامل قرآن رو بخونم هر شب تو حرم تا صبح و از صبح تا شب قرآن میخوندم اما انگار تازه متولد شده بودم دیگه غمی نداشتم این ۴ سال خیلی التماس امام رضا کردم تا دباره اجازه بده به حرمشون برم و به خاطر این همه لطفشون تشکر کنم و بالاخره ١٨ هم این ماه این سعادت رو داشتم که به زیارتشون برم این بار فقط تشکر کردم گرچه گاهی دلم میگیره و تنهایی دلم رو به درد میاره هنوز هستند لحظاتی که دنیا و جهنم غیر قابل تشخیص میشه اما شکر تنها ارزوم سلامتی و شادی مادرم یگانه فرشته و همه هستی من تو این دنیاست امیدوارم بازم سعادت زیارت امام رضای عزیز شامل حالم بشه

/ 0 نظر / 11 بازدید