انگار دیوانه شدم روزی چند بار به همه عکس های تکراری که ازش دارم نگاه می کنم گرچه براش انقدر ارزش نداشتم که عکسی جز عکس هایی که همه دوستهایش دسترسی دارن به من بده با این حال هر بار که حرفهای دختری که می گفت با او دوسته را می خوانم نفس کشیدن رو از یاد می برم قلبم انچنان تیری می کشد که انگار بزرگترین وزنه عالم را حمل می کند این جمله ها مدام در سرم می چرخد

mitrsam az daste man narahat she to in kar dekhalat konam

man chizi penhon az .... nadaram dar daraje aval on doste mane va man nemikham az man narahat she

 bimarestane  

man khabar daram

alanam halesh behtare azizam
age kheili nazdiki behesh zang bezan ba khodesh sohbat kon

nemitonam gholi bedam khanome ziba

این کپی حرفهای دوستشه خدایا چرا واقعا چرا صداقت دیگه رنگی نداره؟چرا دیگه نمی تونم حس کنم زنگ زدن هام مرحمی روی دل عشقمه شاید این فکر که مرحم های زیادی قبل و بعد من هستند داره از درون من رو نابود می کنه اما تا مطمئن بشم بهبود پیدا کرده و دیگه مشکلی نداره همراهش می مونم با این که می دونم نیازی بهم نداره و فقط یک مزاحمم بعد به خودت میسپارمش و دیگه مزاحمتی ایجاد نمی کنم اما مراقبش باش چون خیلی دوستش دارم

/ 0 نظر / 3 بازدید