روزی روزگاری در جزیره ای دور افتاده تمام احساسها زندگی میکردند خوشبختی ، پولداری ،عشق ، عقل ، صبر ،"غم"، ترس و ...هر یک زندگی خود را می کردند تا اینکه روزی "عقل"به بقیه گفت:خیلی زود این جزیره را ترک کنید به زودی تمام جزیره به زیر آب خواهد رفت . پس همه احساسها قایق هایشان را آماده کردند و یک روز طوفان بزرگی شروع شد و هوا بد شد و همه به سرعت سوار قایق هایشان شدند و پارو زنان جزیره را ترک کردند"عشق"هم سوار قایقش بود اما زمانی که از جزیره دور میشد حیوانات جزیره را دید که همه به ساحل جزیره آمده بودند و "ترس" را نگه داشته بودند و اجازه نمی دادند که سوار قایقش شود و"عشق" به سرعت به طرف جزیره برگشت و قایق خود را به حیوانات جزیره داد ترس سوار قایق شد و رفت حیوانات هم سوار قایق عشق شدند و دیگر جایی برای عشق نماند قایق رفت و عشق در جزیره تنها ماند


>>> ادامه مطلب <<<

+ نوشته شده در شنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ توسط شقایق پ نظرات ()



 

وقتی داشتی می رفتی گفتی اهنگ صیاد از طرف من... منم می گم این اهنگ جواب اهنگ ..
دلم گرفته امشب در خلوت شبانه
هوای گریه دارم در سوگ این ترانه
از دست رفته فرصت تا کی صبور باشم
در آرزوی وصلت جان است و دل روانه
بر عاشقان نظرکن ای منتهای خوبی
...از روی نازنینت دل را تو کن نشانه
از چشم دل نوازت وز نور جان فزایت
مدهوش و بی قرارم باقی همه بهانه
در سینه شقایق عطرتو می تراود
در لوح جان عشاق نام تو جاودانه
تا بگذری از اینجا ای وای بر دل ما
چون خاک زیر پایت برخیزم از میانه

+ نوشته شده در شنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ توسط شقایق پ نظرات ()






مسکن ها