چشمام رو می بندم تا شاید بتونم نم چشم هامو از دلم! پنهون کنم. "!یکی زنگ زده بود. وقتی گفتم کیه؟ گفت: "دوستت دارم ...شک کردم در رو براش باز کنم یا نه ... آخه توی خونه، دلم تنها بود. خیلی واسم ارزش داره. همش نگرانشم که مبادا گفتم: غریبه چی کارم داری؟ کی هست...ی؟ ...شروع کرد برام گفتن از لالایی هر شبی که برای دلم می خونم !تعجب کردم. صدای من رو می شنیده. فکر کردم پس حتما چند شبی گوش وایستاده !پس حتما می خواد همین جا بمونه هنوز پشت در بودم. صداش نزدیک تر شده بود. حس کردم غریبه می خواد آشنای همیشگی بشه. لای در رو آروم باز کردم. هیچی نبود. هیچ کی نبود. حتی نموند که بگه اشتباه شده، که بگه زنگ رو اشتباه زده. فقط یه صدا از دور فریاد زد: زیاد سخت می گیری. ...صدای باد بود. صدای همون غریبه بود دلم می گه : کی بود؟ چی می گفت؟ گفتم : هیچ کی. صدای باد بود! تو که می دونی خیلی تو این خونه می پیچه . مشوک به اشکام نگاه می کنه. !می گم: خب چیه. اشکام زود می یاد دیگه !کنارم می شینه میگه: تو که می دونی با گریه کردنت مشکل ندارم! ولی هوای بارونی، هوای همیشگی من، یعنی دلت نشه ها ...یه لبخند کج می زنم! میگه: لبخند کجت هم قشنگه! خنده ام می گیره می گم:من باید مراقب تو باشم، حالا تو مراقب منی؟! می گه : مگه با هم دوست نیستیم؟ می گم: اوهو اوهو ... هستیم هستیم. !به خاطر تو بازم قوی میمونم ... بازم قوی می مونم ... مگه اصلا غیر از این از من انتظار داری؟ ...نباید از غریبه هم دلگیر باشم. شاید خونه آروم و قرارش این جا نبود !می گه: اگه دلخوری از اون، این جا بمونه جای زندگی من تنگ می شه ها !تو که نمی خوای دوباره با هم دعوا کنیم ...می گم: دیوونه! تو دل منی. نمی ذارم اذیت شی ...باید همیشه رها از فکر های مردم آزار باشی ... باید همیشه رها و آروم بمونی آهای غریبه دنیا اون قدر ها هم سخت نیست. ...لحظه های بی قراری تموم می شن و بعد دوباره زندگی ... دوباره امید

+ نوشته شده در شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ توسط شقایق پ نظرات ()






مسکن ها