•  
    پسرک گل فروش:
    گلهاش توی دستش بود,نشسته بود لب جدول
    رفتم نشستم کنارش
    گفتم:برای چی نمیری گلات رو بفروشی؟
    گفت:بفروشم که چی؟
    ... تا دیروز میفروختم که با پولش ابجیمو ببرم دکتر
    دیشب حالش بد شد و مرد
    با گریه گفت:تو میخواستی گل بخری؟
    گفتم:بخرم که چی؟
    تا دیروز میخریدم برای عشقم
    امروز فهمیدم باید فراموشش کنم...!
    اشکاشو که پاک کرد,یه گل بهم داد
    با مردونگی گفت:بگیر
    باید از نو شروع کرد
    تو بدون عشقت,من بدون خواهرم...

    هربار میخونم واسم تازگی داره
    شما چی؟
     

+ نوشته شده در دوشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ توسط شقایق پ نظرات ()






مسکن ها